یادم هست که بهمون میگفتند به خانواده شهدا احترام بگذارید ، نگاه به شرایط خود نکنید و همه را به یک چشم نبینید اگر نا حقی در حقتون میشه اگر میبینید امتیاز بیشتری نسبت بهتون شاید پیدا کنند باز هم بهشون احترام بگذارید آنها برای خاک کشورمون خون دادند ، شب های محرم که میشد با دسته های عزاداری به خانه های شهیدان محل میرفتیم آنجا عذاداری میکردیم و هر بار که اهلی از خانه شهیدی را میدیدیم سلام میکردیم و همیشه به سخن بزرگترانمان که احترام به آنها واجب است گوش میکردیم … جمهوری اسلامی که با خون شهیدان جای پای خود را محکم کرده بود بار دیگر نمکدان شکست ، بار دیگر نمک بر زخم خانواده شهیدی دیگر ریخت ، اگر سال ها پیش پدرش را نیروهای دشمن به خون کشیدند اینبار هموطنان همان شهید دخترش را به خون کشیدند ! بله ! آنها هم هموطنان ما هستند اما هموطنانی که هموطن خود را میکشند ! هموطنانی که دیگر حتی برای شهدایی که این انقلاب را استوار کردند ارزشی قائل نیستند ! آقا عباس تو رفتی برای خاک وطن جنگیدی ، مجروح شدی ، آسیب دیدی و آخر از بین ما با یادگار های جنگت رفتی ، زن و بجه ات که یادگارهای تو بودند را گذاشتی اما چه کردند !؟ دخترت را هم شهید کردند و بار دیگر ثابت کردند که اینان از نسل شما ها نیستند ، نسلی نیستند که از خود گذشتند و برای ما آرامش خریدند ، اینان نسلی هستند که ما را خواهند کشت تا بقا داشته باشند … مادرم ، میدانم که قُصه داری ، میدانم که دلت خون است چرا که دخترت را پرپر کردند اما تو یک بار شهید دادن را تجربه کرده ای ولی اینبار دخترت را در خاک خودت شهید کردند ولی بدان که یاد تمام این شهدا در ذهن ما باقی خواهد ماند …
یاد شهیده سعیده پورآقایی را گرامی میداریم و از خداوند برای مادر او طلب صبر میکنم … .
برچسبها: قطعه 302 بهشت زهرا, سعیده پور آقایی, شهادت, شهدای گمنام, عباس پور آقایی
سپتامبر 8, 2009 در 7:05 ق.ظ. |
اگر خدا واقعا هست و اگر پیامبر و معصومین (ع) واقعا هستند، چرا این حکومت را که به نام اسلام و به نام آنان این همه جنایت می کند، مجازات نمی کنند؟ یعنی باید به وجود آنان شک کنیم؟